تبلیغات
انســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان گــــــــــــــــــــل ســـــــــــــــــر سبــــــــــــــــــد عــــــــــــــــــــــــــالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم - شما بگید،ایا می تونم از دستش فرار کنم؟
 
انســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان گــــــــــــــــــــل ســـــــــــــــــر سبــــــــــــــــــد عــــــــــــــــــــــــــالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
درباره وبلاگ


سرمشق های آب بابا ؟یادمان رفت

رسم نوشتن با قلم یادمان رفت

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم

اما خدای مهربان یادمان رفت . . .


معبـــــــــــــــــــــودا :

بـه بزرگی آنچه داده ای آگاهم کـــــن،

تاکوچکی آنـــــــــــچه ندارم ناآرامـــــــــــــــــم نکند.

مدیر وبلاگ : غلامرضا مومنی
مطالب اخیر

بسم الله الرحمن الرحیم


«قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ»1

این شیطون قسم خورده که امروزه به هر لباسی در میاد و میخواد منو فریب بده،ایا تا چه اندازه  موفق بوده؟

قران به صراحت بیان کرده که شیطون،تو کارش خیلی هم موفق بوده و هر کسی رو به طریقی به سمت خودش کشیده،جز یک گروه که اونها رو قران مخلصین نام می بره :

«وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ»2


«گمان ابلیس در باره آنها به واقعیت پیوست، و جز گروهى از مؤمنان همه از او پیروى كردند»

هر چند ابلیس با حدس گمان شروع کرد اما در کارش خیلی موفق بوده و بسیاری از  کسانی که به ظاهر فریب نمی خوردند را فریب داد.

نکنه داستانم این بشه:

دیروز شیطون رو جائی دیدم که بساط پهن کرده بود؛داشت فریب می فروخت؛همه دور و برش رو گرفته بودند هر کسی از دیگری پیشی میگرفت که بیشتر بخره.تو بساطش همه چیز داشت: غرور، ،‌دروغ،حرص، خیانت و … هر کسی چیزی رو میخردید دست خالی رد نمی شد در ازایش هم چیزی رو میداد یکی ایمانش رو میداد بعضی ها هم ازادگیشون رو بعضی ها قلبشون رو.شیطون هم هوار هوار می خندید بوی گند دهانش حالم رو به هم میزد.

دلم میخواست همه نفرتم رو توی صورتش تف کنم،انگار ذهنم رو خوند. موزیانه خندید و گفت من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم رو پهن کرده‌ام و آروم نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشون دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک ‌تر آورد و گفت‌:

البته تو با اینها فرق می‌کنی،تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد.اما حرف‌هایش شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشمش آون روبرداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده چیزی از شیطان بدزدم. بگذار یک بار هم او فریب بخوره. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت رو باز کردم. توی آن جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آون رو کنار بساط شیطون جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود..

 -------------------------

1- ص/82

2- سباء/



نوع مطلب : انسان شناسی، 
برچسب ها : «قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ»، شیطون، غرور، شما بگید، ایا می تونم از دستش فرار کنم؟،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
دعای فرج تاریخ روز
 
 
بالای صفحه
 
لیست وبلاگهای به روز شده